تبليغاتX
شهيد محمد نیکزاد

قالب پرشین بلاگ


شهيد محمد نیکزاد
کاش این دنیا فقط یه خواب باشه فقط یه خواب .........

 
اميد بخشترين آيه قرآن در داستان جالبى از حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخشترين آيه قرآن كدام آيه است ؟ بعضى گفتند آيه"ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائين تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه 48 امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من ميخواهم نيست ، بعضى گفتند آيه"و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجد الله غفورا رحيما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد يا بر خويشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحيم خواهد يافت) سوره نساء آیه 110 امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نيست . بعضى ديگر گفتند آيه "قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من كه دراثر گناه،بر خويشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مايوس نشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه53 فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نيست ! بعضى ديگر گفتند آيه "و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله"(پرهيزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند يا به خود ستم مى كنند به ياد خدا مى افتند، از گناهان خويش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بيامرزد)
سوره آل عمران آیه135
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نيست . در اين هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آيه ديگرى در اين زمينه سراغ نداريم . امام فرمود: از حبيب خودم رسول خدا شنيدم كه فرمود:
اميد بخشترين آيه قرآن اين آيه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين
سوره هود آیه 118 
و فرمود: اى على! آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمى‏خيزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
 بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همين حكم را دارد.
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:3 ] [ حسن نيكزاد ]


آيا در ميان اين همه مسلمان و شيعه 313 نفر يار و ياور براي حضرت وجود ندارد تا ظهور کند؟

در پاسخ اين سؤال مي گوييم:

اولاً: در روايات مختلف براي ياران و اصحاب خاص حضرت مهدي عليه السلام صفات و خصوصيات وي‍ژه اي ذکر شده که بايد در 313 نفر موجود باشد، و ما به برخي از آن صفات قبلاً اشاره کرديم.
ثانياً: همان گونه که در جاي خود اشاره کرده ايم، از مجموعه ي احاديث استفاده مي شود که حضرت دو دسته يار و ياور بعد از ظهور دارند: يکي ياوران خاص که 313 نفرند و دسته ي ديگر ياوران عام که ده هزار نفرند و بايد اين تعداد جمعيت نيز آماده شود.
ثالثاً: فراهم شدن 313 نفر از ياران خاص حضرت علت تامّه براي ظهور حضرت نيست، بلکه يکي از شرايط تحقق ظهور است، حضرت با کمک اين تعداد افراد حکومت عدل گستر جهاني را پياده خواهد کرد، اما اينکه آيا فراهم شدن اين تعداد نفر علت تامه ي ظهور است؟ خير، بلکه علل و عوامل و شرايط ديگري از جمله فراهم شدن زمينه ي لازم و مساعد براي حکومت حضرت نيز لازم است.

نظري كوتاه بر افكار ملل مختلف جهان



اعتقاد به ظهور مصلح جهاني در پايان دنيا كه اعتقادي بس ديرينه و ريشه دار است نه تنها از اشتياق و ميل دروني هر انساني نشأت مي گيرد، بلكه زاييده نويد هاي پيامبران الهي در طول تاريخ بشريت به مردم آزادي خواه جهان است.


1- ايرانيان باستان معتقد بودند كه ((گرزاسپه)) قهرمان تاريخي آنان زنده است ودر كابل خوابيده و صد هزار فرشته از اونگهداري مي كنند تا روزي كه بيدار شود و جهان را اصلاح نمايد.


2- گروهي ديگر از ايرانيان عقيده داشتند كه كيخسرو پس ازتنظيم كشور واستوار ساختن شالوده فرمانروايي ديهيم پادشاهي به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آن جا آرميده تا روزي ظاهر شود و اهريمنان را از جهان براند.


3- نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر بر خيزد و تمام قبايل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط گرداند.


4- نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم گرداند.


5- اهالي صربستان انتظار ظهور(( ماركو كراليويچ )) را داشتند.


6- برهمائيان در آخر زمان ((ويشنو)) ظهور مي نمايد و بر اسب سفيدي سوار مي شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت و تمام دنيا برهمن گردد و به اين سعادت برسد.


7- ساكنان جزاير انگلستان از چندين قرن پيش منتظرند كه ((آرتور)) روزي از جزيره آوالون ظهور كند و نژاد ساكسون را بر دنيا پيروز كند و خوشبختي جهان نصيب آن ها گردد.


8- اقوام اروپاي مركزي در انتظار ظهور((لوخص)) هستند.


9- اقوام آمريكاي مركزي معتقدندكه ((كوتزلكوتل)) نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي درجهان غالب مي شود.


10- چيني ها معتقدند كه ((كريشنا)) ظهور كرده و جهان را نجات مي دهد.


11- زرتشتي ها معتقدند كه ((سو شيانس نجات دهنده بزرگ جهان)) دين را در جهان رواج داده، فقر و تنگدستي را ريشه كن مي سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات مي دهد ومردم جهان را همفكر وهم گفتار وهم كردارميگرداند


12- قبايل ((اي پوور)) معتقدند روزي خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردي بروز نكند و آن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است.


13- گروهي از مصريان كه در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد در شهر ممفيس زندگي مي كردند، معتقد بودند كه پادشاهي در آخرالزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلط شده، اختلافات بين طبقات اجتماعي را از بين مي برد و مردم را به آرامش و امنيت مي رساند.


14- گروهي ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخرالزمان دركنار خانه خدا پديدار گشته جهان را تسخير مي كند.


15- يونانيان مي گويند ((گالويبرگ)) نجات دهنده بزرگ ظهور خواهد كرد و جهان را نجات خواهد داد.


16- يهوديان معتقدند كه در آخرالزمان ((ماشيع، مهدي بزرگ)) ظهور مي كند واو را از اولاد حضرت اسحاق مي پندارند در صورتي كه تورات او را صريحأ از اولاد حضرت اسماعيل مي داند.


17- نصارا نيز به وجود حضرت اعتقاد دارند و مي گويند او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و بر عالم چيره خواهد شد.(او خواهد آمد. داوود الهامي و علي اكبر مهدي پور. دارالتبليغ اسلامي)


اين مطالب هرچند با اوصاف و خصوصيات حضرت مهدي (عج)از ديدگاه دين اسلام مطابقت ندارد،اما نشانگر اين واقعيت است كه از زمان هاي دور نسل بشرمنتظر يك مصلح جهاني و كامل هستند.
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ حسن نيكزاد ]
بسمه تعالي

قال الصادق عليه السلام :

 لاتمـلآ عينيك من النــّظر اليـهما الاّ بـرحمــة ورقـة ؛ لاتـرفـع صـوتـك فـوق اصـواتـهما

ولايـدك فـوق ايـديـهما ولاتــقدم قـدّامهما

امام ششم حضرت صادق عليه السلام درچهــار جملــه وظائف فرزنــد را  درقبــال والدين بيــان فرمودند :

1__ بـه پـدر ومـادر خـود جــــز بـانـگاه پـرمـهر ومـحبت منــگر ؛

2__ وصـدايت را از صـداي آنـها بـالاتـر مبــر ؛

3__  ودستت را بـالادست آنــان قــرار مــده ؛

4__ و بـرآنـها درراه رفتـن پيشــي مگير                                                                                                 اصول كافي ج 2 ص 158

                                   ملتمس دعا      

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 7:58 ] [ حسن نيكزاد ]
وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود .
جکسون براون

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
جبران خلیل جبران

اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
گوته

آن کسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چینی

وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است
کریستیان بوبن

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .
شکسپیر

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .
گوته

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی .
فوخ

بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا .
لومباردی

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.
سقراط

عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند .
شکسپیر

از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند . اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ............ ..
گوته

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند .
( البته از دید اسپانیولی ها )

در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس : " از طرف کسیکه فکر میکند تو بی نظیری"
براون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان

جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست .
مارک تواین

آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .
اسپنسر

هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .
گالیله

با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود .
براون

نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید .
گوته

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
شکسپیر

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست .
کریستیان بوبن
 
هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون

اميد با مرگ هم به گور نمی رود .
شيلر

مرور زمان به خودی خود بسياری از نگرانی ها را از بين می برد .
ديل کارنگی

هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است .
گوته

من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .
کترينگ

برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم .
سيسرون

• به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد .
جکسون براون

هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .
گوته

تواضع بيجا آخرين حد تکبر است .
لابروير

هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است .
هلندی

آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند .
گوته

در دعوا اولين مشت را بزن و محکم هم بزن .
جکسون براون

فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ......
کريستيان بوبن

سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .
رنان

با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی .
ژرژهربرت

با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد .
زنون

برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد .
پلوتارک
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 10:26 ] [ حسن نيكزاد ]
بسمه تعالي    

بانزديك شدن به ايام پاياني ماه صفر . با حوادث تلخ ارتحال آخرين سفير الهي وسبب خلقت كائنات ؛    

خاتم انبياء حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه وآله    وشهادت سبط اكبرحضرت امام حسن مجتبي عليه السلام       

وبضعة الرسول حضرت امام رضا عليه السلام    روبرو ميشويم .    

كه ضمن عرض تسليت اين ايام ؛ به محضريگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي ارواحنا فداه

ورهبر بزرگوار انقلاب حفظه الله وهمه ارادتمندان به خاندان عصمت وطهارت عليهم السلام ؛ 

گفتار خودرا دراين سه بخش طي 3روز تقديمتان ميدارم. انشاءالله   

بخش اول :

ارتحال پيامبر اسلام در سن 63سالگي درمدينه منوره پس از گذراندن دوره كوتاه بيماري كه براثر

مسموميت زهر توسط يك زن يهودي كه در گوشت دست يك بزغاله تعبيه كرده وبه حضرت خورانيده

بود صورت گرفت كه طبق فرموده امام ششم ( مامنّا الا مقتول او مسموم) يعني :

نيست از ماكسيكه به مرگ طبيعي بميرد يابه زهر؛ مسموم گشته وازدنيا رفته ايم

ويا به تيغ جفا كشته شده ايم.

اينك به 2 مطلب درباره رحلت آنحضرت توجه كنيم.

1 - ازابن عباس روايت شده است كه رسول خدا هنگام بيماري لحظه اي بيهوش گرديد.

درآن هنگام درب خانه كوبيده شد. فاطمه عليها سلام فرمود:

كيستي ؟ كوبنده درب گفت :مرد غريبي هستم آمده ام ازرسول خدا پرسشي كنم .

آيا اجازه ميدهند به محضرشان برسم؟

فاطمه فرمود : بازگرد خداترا بيامرزد اكنون پيامبربيمار است. آن شخص غريب رفت

وپس ازلحظه اي باز آمد ودرب خانه را كوبيد وگفت مرد غريبي هستم واز حضرتش اجازه ورود

ميطلبم.آيا به غريبان اجازه ورود ميدهيد؟ 

دراين هنگام رسول خدا صلي الله عليه وآله بهوش آمدوفرمود : فاطمه جان آيا ميداني اين شخص كيست؟

اين كسي است كه جمعيت هارا پراكنده ميكند ولذت هارادرهم ميشكند. 

     اين فرشته مرگ ( عزرائيل )است.

 به خدا قسم قبل ازمن ازكسي اجازه نخواسته وبعدازمن هم از احدي اذن نخواهدگرفت

بخاطر مقام ارجمندي كه نزد خدادارم.  باواجازه ورود بدهيد

فاطمه عليهاسلام باو فرمود:

داخل خانه شوخدا ترابيامرزد .عزرائيل مانند نسيم ملايمي واردخانه پيامبر شد

                   وگفت : الســــلام علــــي اهـــل بيت رســول اللّــه

2- شيخ مفيد نقل ميكند:

سپس بيماري رسول خدا سخت و وخيم شد اميرمؤمنان علي عليه السلام دركنار بسترش بود همين كه

نزديك بود روح ازبدنش مفارقت كند فرمود:سرم رابر دامن خود بگيرزيرا كه امر الهي فرارسيد

وچون جان من بيرون رود آن را بادست خود بگير وبه روي خود بكش آنگاه مرا رو به قبله

بگذار وكار غسل و دفن مرا خودت انجام بده وپيش از همه برجنازه ام نماز بخوان واز من جدا نشو

تا مرا بخاك بسپاري واز خداوند طلب كمك كن .

حضرت علي عليه السلام سرآنحضرت را به دامن گرفت آنحضرت ازحال رفت.

فاطمه خود مرثيه خواند وبه گونه اي گريه ميكرد كه از گريه او در و ديوار اشك ميريخت.

يكي از مرثيه هاي آنحضرت اين بيت بود.

   صبّت علــــي مصـــائب لو انـّـــها   صّبت علي الايــّـام صـــرن لياليـــا

يعني : آنچنان باران غم واندوه برجانم ريخته كه اگر بر روزهاي روشن ميريخت آن روزها مانند

شب؛ تيره وتار ميگرديد.

آري واقعا چنين بود چرا كه بعد ازپدر بزرگوارشان مصائب بيشماري

از جمله غصب خلافت ؛جسارت وهتك حرمت به ساحت مقدس

آن شفيعه روز جزا وارد گرديد.  

سخن رابا حديثي ازفرمايشات آنحضرت به پايان ميرسانم.  

  اسلام عريان است وپوشش آن حياست وزيورش وفا ومردانگيش كار خوب وشايسته 

   وستونش ورع وپرهيزكاري . هرچيزي بنيادي دارد وبنياد اسلام

            محبت به ما اهل بيت است

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 14:53 ] [ حسن نيكزاد ]

بسمه تعالي     

      امام سجـــّاد عليه السلام پس از ايراد خطبه افشاگرانه در كاخ يزيد درشهرشام ؛ چنان عرصه را برحكومت غاصب وقاتل تنگ كرد

      كه يزيد ناچار شد براي رهائي ازاين تنگنا و رسوائي وتبرئه خودازاين عمل شنيع وفجيع ؛دست به يك عمل رياكارانه بزند؛

     باينكه بگويداين جنگ دركربلا بدستور اونبوده وابن زياد خود سرانه اين كارراكرده ومن خاندان پيامبر(صلي الله عليه وآله)رااكرام واحترام ميكنم

      ولذا دستورداد اسراءرادركاخ اسكان دهند وپذيرائي كنند . وعلاوه برآن اجازه داد تا با اقــامه محفل عزا وسوگواري

      وآمدن مردم براي عرض تسليت ؛ آلامشان راتسكين دهند وپس ازآن براي اقامت درشام يا مراجعت به مدينةالنبي مخيرشان گذاشت .

     كه قافله سالار عزيمت به مدينه را برگزيد. اينجا بود كه يزيدازامام سجّــاد عليه السلام خواست اگر حاجت وخواسته اي دارند

      بفرمايند تااجراكند. كه امام فرمود:

       اولاّ دستور بده تا سرپدرم را بمن برگردانند تا به بدن ملحق سازم .

       ثانيا : آنچه راازما به غارت برده اند رابما برگردانند .

       ثالثا : (درصورت تصميم به قتل من ) فردي امين را با اين كاروان همراه كن تا آنان رابه مدينه برساند.

      يزيد درپاسخ گفت : اولاّ سر امام حسيــــن عليه السلام را تحويل شما ميدهيم .

      ثانيا : استرداد اموال غارت رفته ممكن نيست ولي خسارت آنرا ميپردازم .

       {كه امام فرمود اين درخواست نه بخاطرارزش مادي آن؛ بلكه ازلحاظ ارزش معنوي آن است زيرادربين آنها البسه اي است

        كه دستباف مارمان حضرت فاطمه زهــــراءعليها سلام است}

       وثالثا : شماآزادهستيد وكاروان را همراهي خواهيد فرمود..

         كاروان به راه افتاد تابرسر 2راهي رسيد؛

      قافله سالار راگفتند ازكدام مسير { مدينه يا كربلا } ادامه راه دهيم ؟

     فرمود: به كربلا ميرويم . قافله به كربــــــلا روانه شد تا اربعين را بر سر مزار وتربت پاك

        ومطهر شهدا باشند تا بااستشمام عطر پيچيده درفضاي كربلا جاني تازه كنند 

       وبا اقامه عزا دراربعين شهداء شان آلام راتسكين بخشند زيرا اين مصيبت ديدگان

       هرگاه قصد ريختن اشكي داشتند تازيانه ها .........  (چه بگويم كه ناگفتنش بهتر است......)

       آري   ؛؛؛ اربعين مجددّ عاشورا ســـت . ؛؛؛   اربعين احياگر عاشوراســـت .

       دراربعين داغها تازه ميشود وداغداران به سوك مي نشينند...

        امام عسكري عليه السلام مي فرمايد: علامت مؤ من 5 چيز است

     1- خواندن 51 ركعت نماز در شبانه روز (17 ركعت نماز هاي يوميه و34ركعت نماز هاي نافله )

      2 - زيارت اربعين امام حسين عليه السلام

      3- انگشر در دست راست كردن

    4- جبين رادرسجده بر خاك گذاشتن.

   5- بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن

    پس بيائيم چنانكه براي عاشوراء دردهه اوّل محرّم خودرا مهيّا ميكنيم . براي بزرگداشت

اربعيـــن حسيــــني

                    آنگونه كه شايسته است اقدام كنيم وبايد دانست كه

    {زنده نگهداشتن  اربعين ؛ زنده نگهداشتن عاشوراست ؛ وزنده نگه داشتن عاشورا زنده نگه داشتن اسلام است .}

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 9:24 ] [ حسن نيكزاد ]

بسيج و بسيجي

بنيانگذار جمهوريِ اسلاميِ ايران حضرت امام خميني(قدس‌سره‌الشريف):

لشكرِ مخلصِ خدا
بسيج لشكرِ مخلصِ خداست.

ميقاتِ پابرهنگان و معراجِ انديشة پاكِ اسلامي
بسيج
ميقاتِ پابرهنگان و معراجِ انديشة پاكِ اسلامي است كه تربيت‌يافتگانِ آن، نام و نشان در گمنامي و بي‌نشاني گرفته‌اند.

شجرة طيّبه و درختِ تناور و پرثمر
بسيج شجرة طيّبه و درختِ تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهارِ وصل و طراوتِ يقين و حديثِ عشق مي‌دهد.

رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌اي (مد‌ظله‌العالي):

يك عنوانِ ارزشمند و والا
بسيجي يك عنوانِ ارزشمند و والاست.

"دلِ باايمان"، "مغزِ متفكر" و "داراي آمادگي"
بسيجي يعني دلِ باايمان، مغزِ متفكر، داراي آمادگي براي همة ميدان‌هايي كه وظيفه انسان را به آن ميدان‌ها فرا مي‌خواند؛ اين معناي بسيجي است.
"عالي‌ترين مضامينِ انساني" و "پرجاذبه‌ترين جلوه‌هاي هستي"
عالي‌ترين مضامينِ انساني در بسيج معنا شد و تجسم يافت. پرجاذبه‌ترين جلوه‌هاي هستي در بسيج خود را نشان داد.

نيازِ كشور به نيروي مقاومتِ بسيج در همة ميدان‌ها
كشور به نيروي مقاومتِ بسيج نياز دارد؛ اما به بسيجِ عظيمِ مردمي در همة ميدان‌هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و -آن‌وقتي كه لازم باشد- نظامي نيز نيازمند است.

سيدِ شهيدانِ اهلِ قلم سيد مرتضي آويني:

بازيابيِ هويتِ تاريخيِ انسان
بسيجي خود را در نسبتِ ميانِ مبدأ و معاد و انتظارِ موعود مي‌بيند و با اين انتظار، هويتِ تاريخيِ انسان را بازمي‌يابد. او آسايشِ تن را قربانيِ كمالِ روح مي‌كند و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان، كه در فاصلة ميانِ مبدأ و موعودِ تاريخ بازمي‌شناسد و براي مبارزات بعدي آماده مي‌شود.

آواي بسيج
بر بامِ فلك مناره برپا كردنـد زآنجا به اذانِ عشق غوغا كردند
بر گوشِ همه رسيد آواي بسيج شرمنده جماعتي كه حاشا كردند
محمدابراهيم مالمير

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 10:33 ] [ حسن نيكزاد ]
 

باز آينه وآب و سيني وچاي وگلاب

باز پنج شنبه و ياد شهدا باصلوات

 

رازِ زيبايِ روحانيِ سنگرساز

در غرب كانال ماهي، روحانيِ جواني را ديديم كه در زير آتش شديد
دشمن، مشغول خاكريز زدن براي بچه‌ها بود. او 16 روز براي بچه‌ها
سنگر ساخت و حديث خواند و عرق ريخت. بعدها فهميدم كه او بارها
است و اين آخرين ديدار ما با او بود. بعدها به رازِ زيبايي در زندگي
و مرگش پي برديم:
نامش "محمدباقر علمي" بود؛ طلبة مدرسة "پنجمين
آفتاب" در قم.
پنجمين فرزند خانواده بود و در پنجم بهمن سال 
1365 در عمليات
كربلاي پنج جاودانه شد.                                                                    

                       خاطرات رزمندگان

اگر سفارشي براي شهدا داريد بگوييد!

روزهاي اولِ عمليات كربلاي پنج بود. آن روز نزديك ظهر شهيد
براي شهدا اگر سفارشي داريد بگوييد! و ده دقيقة بعد، با يك تركش
كوچك كه به گيجگاهش خورد جواز پرواز گرفت!
                                                                                                                                    
                پيوندِ زمين و آسمان
 مي‌رفت به فوج عاشقـان پيونــدد     چون موج به بحرِ بي‌كران پيوندد
  گفتم: به كجا؟ به خنده گفتا: تا وصل   آنجا كه زمين به آسمــان پيوندد

[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 9:50 ] [ حسن نيكزاد ]

يا اباالحسن، يا علي‌بن‌موسي‌الرضا، يابن‌رسول‌الله، يا حجه‌الله علي خلقه، يا سيدنا و مولانا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الي‌الله، و قدمناك بين يدي حاجاتنا، يا وجيها عندالله، اشفع لنا عندالله
شروعي مجدّد براي عشق!

 اگرچه حال زمين و زمان بد است       يك قطعه از بهشت در آغوش مشهد است
حتي اگر به آخر خط هم رسيده‌اي      آنجا براي عشق، شـروعي مجــدد است

السلام عليك يا معشوق  السلام عليك يا محبوب  السلام عليك يا مولا يا "علي‌بن‌موسي‌الرضا"

نام و القاب امام رضا(عليه‌السلام)

نام مباركش "علي" است؛ همان نامي كه در ميان دودمان رسول
خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) محبوب‌ترين نام بود و دليل آن نيز اينكه،
حضرت امام حسين(عليه‌السلام) چند تن از فرزندان خود
را "علي" نام نهاد.  
و حضرتش لقب‌هاي متعددي داشت كه برخي از آنها عبارتند از:
صابر، فاضل، زكيّ، وليّ، وفيّ، رضيّ، صديق، سراج‌الله، نورالهدي
، قره‌عين‌المؤمنين و مشهورترين آنها:
 "رضا" و "عالمِ‌آل‌محمد"

چرا "رضا" ناميده شد؟

امام محمد تقي(عليه‌السلام) فرزند امام رضا(عليه‌السلام) دليل ناميده‌شدن
آن‌حضرت به اين لقب را اينگونه نقل كرده است:
خداوند به او لقب رضا داد؛ زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و
ائمة اطهار در زمين، از او خشنود بودند و او را براي امامت پسنديدند.
و همچنين خُلق و خوي نيكويش آنچنان بر ديگران تأثير گذاشته بود كه
هم دوستان و هم دشمنان از او خشنود بودند. 

و اما چرا "عالمِ‌آل‌محمد" ناميده شد؟

اين لقب نشانگرِ ظهورِ علم و دانشِ سرشارِ امام رضا(عليه‌السلام) است.
حضرتش در جلسات مناظرة متعددي با دانشمندان بزرگ عصر خود،
بويژه علماي اديان مختلف شركت جُست و از همة آنها با چيرگي و
سربلندي بيرون آمد. و همين، يكي از دلايلِ ناميده‌شدنِ او به اين
لقب است. توانايي و برتري امام در مناظره‌ها و مباحثاتي كه با
دانشمندان بزرگ زمانة خويش داشت، يكي از دلايل امامت او تلقي
مي‌شود؛ زيرا با تأمل در سخنانش در اين مناظرات، كاملاً مي‌توان پي
برد كه اين علوم جز از يك منبعِ وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند
سرچشمه گرفته باشد.

  توفيق ويژه‌اي‌ست ....
توفيق ويژه‌اي‌ست زيستن در سرزميني كه "عالم آل محمد"
در آن آرميده است. بادا كه شرمِ حضور، بازمان بدارد از هرآنچه كه
ناخشنودش مي‌سازد.

 شكرگزاريِ ويژه‌اي مي‌طلبد .....
شكرگزاريِ ويژه‌اي مي‌طلبد زيستن در سرزميني
كه "عالم آل محمد" در آن آرميده است. بادا كه به شكرانة اين نعمت
بزرگ، اهتمامي مضاعف و بيش از پيش داشته باشيم به مهرباني،
نيكوكاري، غريب‌نوازي، خيرپراكني، ديگرخواهي، پرهيزكاري،
معرفت‌اندوزي و هر عمل صالح ديگري كه حضرتش را خشنود مي‌سازد

[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 9:12 ] [ حسن نيكزاد ]


با شما هستم كمتر از نامردها...

 

بعضي از آنها كه خون نوشيده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند

عده‌اي « حسن‌القضا » را ديده‌اند
عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند

بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجيها بسيجي‌تر شدند

آي، بي‌جانها ! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد

تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را

تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست

تو چه مي‌داني سقوط « پاوه » را
« باكري » را « باقري » را « كاوه » را

هيچ مي‌داني « مريوان » چيست؟ هان !
هيچ مي‌داني كه « چمران » كيست؟ هان !

هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست
هيچ مي‌داني « دوعيجي » در كجاست؟

اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است

تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
تو چه مي‌داني خداي ما كجاست

با همانهايم كه در دين غش زدند
ريشه اسلام را آتش زدند

با همانها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند

پاي خندقها احد را ساختند
خون ‌فروشي كرده خود را ساختند

باش تا يادي از آن ديرين كنيم
تلخ آن ابريق را شيرين كنيم

با خميني جلوه ما ديگر است
او هزاران روح در يك پيكر است

ما زشور عاشقي آكنده‌ايم
ما به گرماي خميني زنده‌ايم

گرچه در رنجيم، در بنديم ما
زير پاي او دماونديم ما

ما از اين بحريم، پاروها كجاست؟
اين نشان ! پس نوش داروها كجاست؟

اي بسيجيها زمان را باد برد
تيشه‌ها را آخرين فرهاد برد

من غرور آخرين پروانه‌ام
با تمام دردها هم خانه‌ام

اي عبور لحظه‌ها ديگر شويد !
اي تمام نخلها بي‌سر شويد !

اي غروب خاك را آموخته !
چفيه‌ها ! اي چفيه‌هاي سوخته !

اين زمين ! اي رملها، اي ماسه‌ها
اي تگرگ تق‌تق قناصه‌ها

جمعي از ما بارها سر داده‌ايم
عده اي از ما برادر داده‌ايم

ما از آتشپاره‌ها پر ساختيم
در دهان مرگ سنگر ساختيم

زنده‌هاي كمتر از مردارها !
با شما هستم، غنيمت‌خوارها !

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سكه ! لعنت بر شما

بار دنيا كاسه خمر شماست
باز هم شيطان اولي‌الامر شماست

با همانهايم كه بعد از آن ولي
شوكران كردند در كام علي

باز آيا استخواني در گلوست؟
باز آيا خار در چشمان اوست؟

اي شكوه رفته امشب بازگرد !
اين سكوت مرده را در هم نورد

از نسيم شادي ياران بگو !
از « شكست حصر آبادان » بگو !

از شكستن از گسستن از يقين
از شكوه فتح در « فتح‌المبين »

از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
اي شكوه رفته ! از « مهران » بگو !

از همانهايي كهسر بر در زدند
روي فرش خون خود پرپر زدند

پهلواناني كه سهرابي شدند
از پلنگاني كه مهتابي شدند

اي جماعت ! جنگ يك آيينه است
هفته تاريخ را آدينه است

لحظه اي از اين هميشه بگذريد
اندر اين آيينه خود را بنگريد.

[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 13:56 ] [ حسن نيكزاد ]

 

فرزند : عباس

تولد : 1346

شهادت :  22/11/64

محل شهادت : فاو - عملیات والفجر 8

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها 

قطعه 53 - ردیف 33 - شماره 2

مختصری از زندگینامه شهید :

حسین در سال 1346 در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او از همان دوران کودکی روحی جستجوگر در راه شناخت حقیقت داشت و همواره از فرصتهای گوناگون برای رسیدن به آن تلاش می نمود . بعد از گذراندن تحصیلات ابتدائی از طریق بسیج محل یک سال به عنوان محافظ بیت حضرت امام فعالیت نمود و با وجود سن کم از عهده آن به خوبی برآمد . با شروع جنگ تحمیلی ، حسین مثل کسی که گمشده اش را پیدا کرده باشد ، تصمیم گرفت هر طوری که شده به جبهه برود . ابتدا مسئولین نظامی به دلیل کمی سن با اعزام او مخالفت کردند ولی در نهایت وقتی روحیه پر تلاش و خستگی ناپذیر و درخواستهای مکرر او را دیدند ، مجبور به اعزام او گردیدند . 

حسین بعد از گذشت هفت ماه نبرد با دشمن بعثی و در سن چهارده سالگی به آرزوی بزرگ خویش ، شهادت رسید و به دیدار معبودش شتافت . پیکر پاک و مطهر شهید پس از ده سال به میهن اسلامی بازگشت و در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .  

قسمتی از وصیتنامه شهید :

                            بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون

و کسانی را که در راه خدا کشته شوند مرده نپندارید ، بلکه آنان زنده ابدی هستند و لیکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت .  

سلام بر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آن پیر جماران ، روشن کننده راه امت مسلمان ایران و امید تمام مستضعفین جهان . و سلام بر خانواده شهدا ، این پشتیبانان راستین امام امت که جوانان خود را در راه اسلام فدا کردند . 

سلام بر پدر و مادر و برادران و خواهران عزیز و گرامی ام . امیدوارم انشاءالله حال همه شما خوب باشد . خدمتتان عرض می کنم که خداوند لیاقت شهادت را به هر کسی نمی دهد . مادر جان ، اگر شهادت نصیب این بنده گناهکار شد ، از شما می خواهم که برای من گریه نکنید . مادر جان و پدر جان ، باید این خونهای پاک ریخته شود تا اسلام آبیاری گردد . 

عرض دیگرم این است که خرجهای اضافی نکنید و همیشه سعی کنید در دعای کمیل و نماز جمعه شرکت کنید و در همین نمازهایتان امام را دعا نمائید و مساجد را خالی نگذارید که امام فرمودند : مسجدها سنگر است ، سنگرها را حفظ کنید . 

و دیگر این که از همه فامیل و دوستان برایم حلالیت طلبید و اگر از من بدی دیدید ، به بزرگی خودتان حلالم کنید .

 

[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 12:53 ] [ حسن نيكزاد ]

     شهادت  مولي الموحدين حضرت علي (ع)  تسليت باد

        

  چند روايت از مولاي متقيان و امير مومنان :

      خردمند نيست آن كه از مرز و اندازه خويش مي گذرد.       « العقل و الجهول في الكتاب والسنه »

   هركه نيت خود را خالص گرداند از پستي دور مي ماند.                 « غررالحكم و درراالكلم »

   ناتوانترين مردم كسي است كه از اصلاح خود ناتوان باشد.      «  مستدرك الوسائل »

    رفتار نيكو، نشان زيبايي قدرت و پناهگاه زمامداري است.      « غررالحكم و دررالكلم »

  به خود باليدن را وانه، خود بزرگ بيني را فروگذارو قبر خود را به ياد آر. «نهج البلاغه»                

 هركس دست به كاري زند بي آن كه در عواقب آن بينديشد،خود را در مهلكه گرفتاريها اندازد.    «  تحف العقول » 

   نام: علي      پدرومادر: ابوطالب، فاطمه بنت اسد  دوران عمر: در چهار بخش:

1- دوران كودكي ( حدود 10 سال ) 

 2- دوران ملازمت با پيامبر(ص) (حدود 23سال)

  3-  دوران كناره گيري از دستگاه خلافت (حدود 25 سال)   4- دوران خلافت (حدود4سال)   
  
 لقب: امير مومنان  ولادت: 13 رجب 10سال قبل از بعثت در درون كعبه

  كنيه: ابوالحسن.
 شهادت: 19مضان در محراب مسجد كوفه ضربت خوردند و 21 رمضان سال 40 ه.ق به شهادت رسيدند.
 مدت امامت : 30سال و مدت خلافت از سال 36 تا 40 ه.ق و درسن 63 سالگي به شهادت رسيدند       

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 9:25 ] [ حسن نيكزاد ]
 

 

فرزند : شعبانعلی

شهادت :  23/10/65

محل شهادت : شلمچه ( عملیات كربلای 5 )  

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 53 - ردیف 87 - شماره 15 

قسمتی از وصیتنامه شهید :

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایتهاالنفس المطمئنه ، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ، فادخلی فی عبادی ، وادخلی جنتی .

با سلام و درود بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب برحقش ، بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی و درود و سلام به ارواح طیبه شهدا ، خاصه سرور آزادگان آقا اباعبداله الحسین علیه السلام و با درود و سلام به راهیان کربلا که به حق از یاران پاک و خداجوی و عاشقان دلباخته سرور شهیدان هستند که این درس را از آموزگارشان گرفته اند . 

وقتی تاریخ را مرور می کنیم ، می بینیم که درست واقعه عاشورا در این سرزمین صورت گرفته است و روزی را که امام حسین علیه السلام و یارانش در جنگی نابرابر مقابل لشگر کفر قرار گرفتند و به شهادت رسیدند ، اما هرگز با یزید ملعون بیعت نکردند ، تا اسلام و قرآن و احکام الهی زنده بماند . و همانجا بود که فرمودند : هیهات من الذله . و فرمودند : اگر قرار است دین جدم محمد صلی الله علیه و آله وسلم با کشته شدن من پابرجا بماند ، پس ای شمشیرها مرا دریابید . 

و اکنون که حدود هزار و چهارصد سال از آن واقعه می گذرد ، می بینیم که چگونه خون مولایمان در جبهه های جنگ می جوشد ، که خون خدا همیشه زنده است و هر روز مان عاشورا و هر سرزمینی که دفاع از دین خدا شود کربلاست .  

خدایا شکرت که به این بنده ناقابل توفیق عنایت فرمودی تا در کنار بندگان صالحت قرار گیرم و حسین زمانت را یاری نمایم . خدایا بر من منت گذاشتی که به جبهه بیایم و این سعادت نصیب هر کس نخواهد شد . و اینک که با کاروان وارثان عاشورا اعزام شده ام ، بسیار خوشحال هستم ، و من به امر امام عزیزمان که فرمودند ، هر کس که قدرت دارد به جبهه برود ، عمل نمودم و فرمان ولایت فقیه که همان ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است را اطاعت کردم . خدایا تو شاهدی که من بر حسب وظیفه و برای رضای تو آمدم و نمی خواهم که فردای قیامت در پیشگاهت و در مقابل انبیا و ائمه معصومین و شهدا مسئول باشم و امیدوارم که این حرکت ناچیز مورد قبولت واقع گردد . ان شاءالله .   

پدر و مادر عزیزم سلام علیکم ، از شما به خاطر همه زحمت و رنجهائی که برایم کشیده اید ، تشکر می کنم ، و خودتان بهتر می دانید که همه ما در تمام امور مسئول هستیم ، خاصه جنگ ، و اول باید به یاری خدای بزرگ جواب این از خدا بی خبرها را داد و به فرموده امام عزیزمان ، چنان سیلی به صدام و حزب بعثش بزنیم که دیگر از جایش بلند نشود . و باز هم می گویم که این یک تکلیف است و تنها گذاشتن امام عزیزمان ، پشت نمودن به خدا و اسلام و قرآن است . و بدانید بیش از آن که جبهه به من و امثال من نیاز داشته باشد ، ما جهت تهذیب نفس به جبهه نیاز داریم و این خود یک نعمت بزرگ است . و امیدوارم ناراحت نباشید ، زیرا ما امانتی از طرف خداوند متعال به شما هستیم و شما هم آمانت را به صاحبش بازگرداندید . 

و چند کلمه هم با همسر مهربانم ، سلام علیکم . امیدوارم که در نبودن من ناراحت نباشید و مرا ببخشید از این که نتوانستم آن وظیفه ای که اسلام عزیز بر من محول کرده بود ، انجام دهم و امیدوارم که زینب گونه زندگی کنید و تمام تلاش و سعی خود را برای تربیت فرزندانمان به کار برید ، تا ان شاءالله فرزندانی برای اسلام و قرآن و ایران باشند . 

و از برادران و خواهرانم می خواهم که مرا عفو نمایند و امیدوارم که خدای بزرگ و مهربان به آنها توفیق عنایت فرماید . 

از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال نمایند و برایم دعا کنند و از همه  می خواهم که به نماز اهمیت دهند . 

خدایا عاقبت همه را ختم به خیر فرما . به امید پیروزی نهائی اسلام بر تمامی کفر . ان شاءالله .                

 

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 14:42 ] [ حسن نيكزاد ]
روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه مي شود كه هتل به كامپيوتر مجهز است. تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اين كه متوجه شود نامه را مي فرستد. در ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي، زني كه تازه از مراسم خاكسپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشد به سراغ كامپيوتر مي رود تا ايميل هاي خود را چك كند؛ اما پس از خواندن اولين نامه غش مي كند و بر زمين مي افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را نقش بر زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده: همسر عزيزم
موضوع: من رسيدم
مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي. راستش آنها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اين جا مي آيد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته. من همين الآن رسيدم و همه چيز را چك كردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا مي بينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اين جا گرمه!!
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 8:41 ] [ حسن نيكزاد ]
پيامبر اكرم (ص): هر كه يك روز از ماه شعبان را روزه بدارد بهشت بر او واجب مي‌شود.

رديف

اعمال

تعداد

زمان

توضيحات

1

أًستَغفِرُاللهَ وَ أَسأَلُهُ التَّوبَهَ

70 بار

هر روز

برابر 70 هزار در ماه‌هاي ديگر

2

أَستَغفِرُاللهَ الَّذي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ الحَيُّ القَيُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَيه 

70 بار

هر روز

 

3

صدقه دادن

حتي با خرما

در ماه

حرام شدن بدن از آتش جهنم

4

لا إِلهَ إِلَّا اللهُ، وَ لا نَعْبُدُ إِلّا إيّاهٌ مٌخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

1000 بار

در تمام ماه

ثواب بسيار

5

روزه دوشنبه و پنج‌شنبه

-

در تمام ماه

برآورده شدن 20 حاجت دنيوي و 20 حاجت اخروي

6

صلوات

بسيار

در تمام ماه

7 قرائت مناجات شعبانيه        

[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 11:29 ] [ حسن نيكزاد ]
فهمــيده‌ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته "از اين قسمت باز کنيد" سخت تر از طرف ديگر است. 54 ساله
 

فهمــيده‌ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري .       12 ساله
 

 فهمــيده‌ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي " دوستت دارم" .      61 ساله

 
 فهمــيده‌ام که وقتي گرسنه‌ام نبايد به سوپر مارکت بروم .       38   ساله

 
 فهمــيده‌ام که مي‌شود دو نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند.       20 ساله

 
 فهمــيده‌ام که وقتي مامانم ميگه  " حالا باشه تا بعد " اين يعني " نه"      7 ساله

 
 فهمــيده‌ام که من نمي‌توانم سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس‌ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس‌ها نشوم.     42  ساله

 
 فهمــيده‌ام که بيشتر چيزهاي که باعث نگراني من مي‌شوند هرگز اتفاق نمي‌افتند.      64   ساله

 
فهمــيده‌ام که وقتي مامان و بابا سر هم ديگه داد مي‌زنند ، من مي‌ترسم.      5 ساله

 
 فهمــيده‌ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک "زندگي خوب" حرکت مي‌کنند که از کنار آن رد مي‌شوند.    72  ساله

 فهمــيده‌ام که وقتي من خيلي عجله داشته باشم، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد.    29 ساله

 
فهمــيده‌ام که اگر عاشق انجام کاري باشم، آن را به نحو احسن انجام مي‌دهم .        48 ساله

 
فهمــيده‌ام که بيشترين زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته‌ام .       38 ساله

 
 فهمــيده‌ام که مديريت يعني: ايجاد يک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه.     34 ساله

 
 فهمــيده‌ام که اگر دنبال چيزي بروي بدست نمي‌آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد .    29 ساله

 
 فهمــيده‌ام که در زندگي بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت نکنم.    29 ساله

 
فهمــيده‌ام که عاشق نبودن گناه است.     31 ساله


فهمــيده‌ام هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش ميخوابد، من بايد آدم درستى باشم.42 ساله

 
فهمــيده‌ام مبارزه در زندگي براي خواسته‌هايت زيباست اما تنها در کنار کساني که دوستشان داري و دوستت دارند!    27 ساله

 
فهمــيده‌ام که وقتي طرف مقابل داد ميزند صدايش به گوشم نميرسد بلکه از آن رد مي‌شود.     50ساله

 
فهمــيده‌ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعي اونه که هميشه  و در همه حال به شريکش هم فکر کنه بي‌منت.   35 ساله

 فهمــيده‌ام براي بدست آوردن چيزي که تا بحال نداشتي بايد بري کاري رو انجام بدي که تا بحال انجامش نداده بودي       36 ساله

 فهمــيده‌ام كه اگر عشقي رو از دست دادي ديگه نمي توني بدست بياريش چون هيچ چيز مثل سابق نيست! و سعي كني كه فقط ازش به نيكي ياد كني!    30 ساله

 فهمــيده‌ام كه تا دير نشده بايد يه كاري كرد تا بعدها غصه فرصت‌هاي رو كه داشتي ولي استفاده نكردي رو نخوري... و بعضي وقت‌ها هم بايد هيچ كاري نكني تا وضع از ايني كه هست بدتر نشه....    31 ساله

من هنوز چيزي نفهميدم, فعلا قضيه خيلي مبهمه. 34 ساله

فهمیده ام که زندگی همه ی اون چیزی نیست که یک نفر با دو جفت چشم می بینه 21ساله

من فهمیدم که دیگر به عقب نمی توان بازگشت و باید اکنون را دریابیم و برای آینده برنامه و هدف بسازیم ،
البته اگر از گذشته درس بگیریم.

سلام توی زندگیم فهمیدم که عاشق میتونه همیشه عاشق بمونه حتی اگه تا آخر عمرش معشوقش رو نبینه

من فهمیده ام که هر چقدر بزرگتر می شوم کمتر به من توجه می شود(6ساله)

من فهمیده ام که آدم نباید خودش را با بهترین کاری که بقیه می کنند،مقایسه کند.آدم باید خودش را با بهترین کاری که خودش می تواند انجام دهد،مقایسه کند(31ساله)

من فهمیده ام کسانی هستند که تورا عاشقانه دوست دارند،فقط نمی دانند چطور این احساس را نشان بدهند(41ساله)

من فهمیده ام که دیدن درد و غم دیگران بدترین درد است(46ساله)

من فهمیده ام که هر چه خلاق تر باشی،چیزهای بیشتری را درک کنی(52ساله)
.
.
.من فهمیده ام که همواره باید به آینده فکر کنم،هنوز کتابهایی برای خواندن،غروبهایی

برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند(86ساله)

من فهمیده ام که هنوز خیلی چیزها ست که باید یاد بگیرم(92ساله)

من فهمیده ام که مهمترین تصمیمی که در زندگی می گیری این است که ببینی با چه کسی می خواهی ازدواج
کنی(95ساله)

فهمیده ام
عشق زمینی قبل از ازدواج مفهومی کاملا بی رنگ و پوچ است..
20 ساله

راستش من فهميده ام كه بعد از مادر , هيچ دست نوازشگري در عالم نيست!

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 11:36 ] [ حسن نيكزاد ]

 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

(منبع اين مطلب مشخص نيست)

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 13:27 ] [ حسن نيكزاد ]

الّهمّ صلّ علي محمّدٍ و آل محمّدٍ

1- نماز از واجبات دين است.             2- موجت خوشنودي خداست.  
3- طريقه پيامبران الهي است.              4- محبت ملائكه راجلب ميكند.  
5- هدايت و ايمان است.                    6- نور معرفت است.
7- بركت رزق است.                          8 - راحت بدن است. 
9- براي شيطان ناخوشايند است.         10- حربه اي در مقابل كفار ميباشد.   
11- سبب مستجاب شدن دعا است.        12- قبولي اعمال است.
13- توشه آخرت مؤمن است.              14- شفيع نزد ملك الموت است.          
15- مونس قبر است.                          16- فرش زير پهلو است.      
17- جواب نكير و منكر است.               18- نماز بنده در محشر تاجي است بر سرش.
19- نوري است در صورتش.              20- لباسي است بر تنش.             
21- پرده اي است بين او و آتش.        22- حجتي است بين او و آتش.     
23- موجب نجات از جهنم است.         24- عبور از پل صراط است.
25- كليد بهشت است.                       26- مهر حور العين است.        
27- بهاي بهشت است.                       28- نماز است كه بندگان را به بالاترين درجات ميرساند.            
29- چون مشتمل بر انواع عبادت از جمله:تسبيح، تهليل، تكبير، تمجيد، و تقديس خداوند و گفتار و دعا است.

۳۰- نماز ارتباط مخلوق است با خالق

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 14:37 ] [ حسن نيكزاد ]

شقایق گفت :با لبخند نه بیمارم، نه تبدارم /اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم/گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی /نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی/ یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت/ ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری/ به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم/ بگیرند ریشه اش را و بسوزانند/ شود مرهم/ برای دلبرش آندم/ شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را/ بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد وبه ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد

پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت/ به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟در این صحرا که آبی نیست / به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من/ برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم/  دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد/  دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت/ زهم بشکافت/  اما ! آه/ صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد/ زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد/ نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد  :

بمان ای گل                                 که تو تاج سرم هستی                         دوای دلبرم هستی

بمان ای گل ومن ماندم                   نشان عشق و شیدایی               و با این رنگ و زیبایی

ونام من شقایق شد…

 پی نوشت: نمی دونم شعر برای کیه ولی خدایش شعرش خیلی زیباست.

                 
                شهدا انتخاب شده بودند و خون سرخشان آنان را ماندگار کرد.
                                   برای شادی روح شهدا صلوات                  

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 12:4 ] [ حسن نيكزاد ]

مرحوم حاج اسماعيل دولابي از علماي برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثيل زيبائي دارند كه نقل آن آموزنده است.

آن مرحوم مي فرمايند:پدري چهار تا بچه را گذاشت توي اتاق و گفت اين‌جا‌ را مرتب كنيد تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه مي‌كرد مي‌ديد كي چه كار مي‌كند، مي‌نوشت توي يك كاغذي كه بعد حساب و كتاب كند
...
يكي از بچه‌ها كه گيج بود، حرف پدر يادش رفت. سرش گرم شد به بازي. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد
يكي از بچه‌ها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نمي‌گذارم كسي اين‌جا را مرتب كند
يكي كه خنگ بود، ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نمي‌گذارد، مرتب كنيم

اما آنكه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب مي‌كرد همه‌جا را
مي‌دانست آقاش دارد توي كاغذ مي‌نويسد
هي نگاه مي‌كرد سمت پرده و مي‌خنديد. دلش هم تنگ نمي‌شد. مي‌دانست كه آقاش همين ‌جاست
توي دلش هم گاهي مي‌گفت اگر يك دقيقه دير‌تر بيايد باز من كارهاي بهتر مي‌كنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هي مي‌ريخت به هم، هي مي‌ديد اين خوشحال است، ناراحت نمي‌شود
وقتي همه جا را ريخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما كه خنگ بوديم، گريه و زاري كرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلي چيز گيرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گيج نباش
شرور كه نيستي الحمدلله. گيج و خنگ هم نباش
نگاه كن پشت پرده رد آقا را ببين و كار خوب كن
خانه را مرتب كن، تا آقا بيايد                                       

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 15:22 ] [ حسن نيكزاد ]

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ


خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد


وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ


و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است


الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى


و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر


مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ


محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام


وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ


و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند


الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى


چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد


فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ


كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب


الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ


الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت


السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ


همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق


مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ


محمد و آل پاكيزه اش

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 19:42 ] [ حسن نيكزاد ]
كودكي بودم كه فهميدم ندارم من پدر

                                         غصه ها آمد سراقم در نبودت اي پدر
درد و غم هاي دلم باقاب عكست گفته ام
                                          خيس شد از اشكها آن رخ مستت پدر
ناله و زاري و شيون نا گه از هوشم ببرد
                                           تا كه در روياي نازم نزدت آيم اي پدر
تا كه چشمم باز شد ديدم در آغوش توام
                                           اشگ شوقم آمد و گفتم كجا بودي پدر؟
هيچ ميداني چه شبها تا به صبح خوابم نبرد
                                           چون به هر شب تا سحر دنبال تو بودم پدر
كودكي با پدرش در كوچه اي با ذوق و شوق
                                             گرم بازي بودو .........................
چون كه اين صحنه بديدم ناگهان بغضم شكست
                                              ناله اي كردم چرا،چون او ندارم من پدر
سالها از پي هم سپري كردم و باز
                                           نرود ياد تو از جان و دل من اي پدر
من ز تنهايي و غم دنبال همرازي شدم
                                           تا كه بهرش گويم از اين روزگارم اي پدر
زآن سبب با نام تو رفتم به وبلاگ سخن
                                            گفتم آيا همچو من باشد در وب اي پدر
ديدم آمد در وبم مانند من چندي نفر
                                          هر كسي نامي فرستاد و يكي نام پدر
عده اي مانند من بودند وليكن دختري
                                          همچو من شب تا سحر دنبال ديدار پدر
غصه ها و دردهايم بهر آن دختر بگفتم
                                          او هم از عمق دلش آهي برآورد اي پدر
دختر از رنج و غم و درد دلش بامن بگفت
                                           وز غم سختي دوران و نبود آن پدر
عقده هاي دلمان كم كم سبك گرديد و رفت
                                            چون كه ما مانند هم بوديم و در ياد پدر

نام خود گفتم حسن نامش بپرسيدم سپس

                                             خنده اي كرد و بگفتا كه عزیز پدر
             دخمه۱۳۳ 

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 9:36 ] [ حسن نيكزاد ]
روزي از پدربزرگ پرسيدم :

آقا جون چرا هرچي سن آدم ها بيشتر ميشه ،‌از خدا دورتر ميشن ؟
آقاجون مثل هميشه با خونسردي پاسخ داد :
برو يك بادكنك بردار بيار تا بهت بگم .
رفتم و يك بادكنك خريدم و آمدم
گفت : حالا روي اين بادكنك يك دايره كوچك رسم كن و فرض رو بر اين بگير كه اين دايره تو هستي و بعديك دايره ديگر روي اين بادكنك رسم كن و فرض كن اين دايره خداست
من يمقدار فكر كردم و دايره دوم را كمي بزرگتر و البته تا جايي كه ميتونستم نزديك به دايره خودم رسم كردم
آقاجون گفت : حالا بادش كن
و من شروع كردم به باد كردن بادكنك ...
چيزي كه اتفاق افتاد تكان دهنده بود !
هرچقدر بادكنك را بيشتر باد مي كردم دايره ها بيشتر از هم فاصله مي گرفتند
آقاجون رو به من كرد و گفت :
اينطوري ميشه كه هرچي آدم ها بزرگتر ميشن از خداي خودش بيشتر فاصله ميگيرن
من كه حسابي گيج شده بودم گفتم :
اينطوري كه نميشه ؟ !!! يعني هيچ كاريش نميشه كرد ؟ يعني ...! آخه ...! ... يعني چي آقاجون ؟
آقاجون يه لبخندي زد و گفت :
اگر من جاي تو بودم يك دايره كوچك تر در وسط دايره خودم رسم مي كردم
آقاجون اينو گفت شروع كرد به پيپ كشيدن...
بدون اينكه ديگه سئوالي ازش بكنم هواي داخل بادكنك رو خالي كردم و يه دايره كوچك تر وسط دايره خودم كشيدم و بعد دوباره بادكنك رو باد كردم
جالب بود هرچي بادكنك بزرگتر ميشد دايره ها به يكسان بزگتر مي شدند و از همه مهمتر اينكه ،ديگه فاصله ايي در كار نبود

پي نوشت اول :
آقاجون موقع پيپ كشيدن به هيچ كس جواب نميداد ،شايد براي اين بود كه همه پيپ كشيدن اش را دوست داشتند.

پي نوشت دوم :
شما خداتون رو كجا رسم كرديد ؟

 

از دفتر قصه های من (قصه اول)

نوشته ایی از  : علی صادقی پری

[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 11:23 ] [ حسن نيكزاد ]
 

 

 

 

 

 

 

 

با عکس پدر
 
چه گفتگو ها کردم...

 

[ شنبه یازدهم دی 1389 ] [ 10:20 ] [ حسن نيكزاد ]
 

 

 

 

 

جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین که سنگ بردارند

خدا بخیر کند ، سنگهای بی احساس

برای کودکانمان روی نیزه خطر دارند

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقدر سنگ زن ماهر قدر دارند

یهودیان ز سر بامهای خانه ی خویش

چه نقشه های پلیدی درون سر دارند


تصور همچین تصویری آخر مرا میکشد. امان از دل زینب ..........

کوفیان چشم انتظار زینبند               سنگ ها در دست و در تاب و تبند

خدا بهت صبر بده یا مهدی ............ 

[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 16:13 ] [ حسن نيكزاد ]

 

 

 

 

شکر خدا محرمت رو دیدم

یه بار دیگه لباس سیاه پوشیدم

شکر خدا گریه کن تو هستم

ز باده محبت تو مستم

شکر خدا میون عاشقاتم

من خاک پای تموم نوکراتم

چونکه هنوز سینه زن تو هستم

معلوم میشه رها نکردی دستم                                

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ] [ 15:5 ] [ حسن نيكزاد ]
سلام من به خدا........

من بنده خوبی برای تو نبودم ٬ ولی بلعکس تو خدای خوبی برای من بودی ٬ من گناه کردم ولی تو بخشیدی.....

خدای من تو بخشنده هستی تو بی نیازی تو کریمی تو رحیمی ٬ من بنده گناه کار تو هستم. خدای من به من

 کمک کن بتونم  شرمنده پدرم نباشم .

 خدایا من زورم به نفسم نمیرسه با اراده خودت به من قدرت توبه کردن بده ٬ بعضی وقتا انقدر درگیر بازیهای دنیا

 میشم که تو رو فراموش میکنم . خدایا خودت میدونی که من نمیخوام اینطور بمونم پس کمکم کن که تغیر کنم 

من به آن روز امید زیادی دارم . خدایا نوکرتم   

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 17:31 ] [ حسن نيكزاد ]

 

نمیتونم درک کنم آخه چجوری میشه یکی از خانوادش از بچه نوزادش دل بکنه !!

وقتی برای آخرین بار که به خونه آمد منظورم بابام من فقط ۷ماه بودم نمیدونم باید از دست پدرم خوشحال باشم یا ناراحت.........

 خوشحال بودنم از اینکه با افتخار میگم بابام برای مملکت رفته جبه شهید شده....

ولی ناراحتی من و بیشتر خانوادها از اینکه همان برادرهای بسیجی زمان جنگ که یه زمانی دنبال سربند یا زهرا بودن الان دنبال پست و مقام هستند . و تمام ارزشها رو زیر پا گذاشتند . وقتی یه جانباز شیمیایی که به زور میتونه صحبت کنه حتی نمیشینه صحبتهای این جانباز گوش کنه .....

انشاالله خدا کمکمون کنه....... 

 

 

[ شنبه هشتم آبان 1389 ] [ 16:57 ] [ حسن نيكزاد ]
 

 

مي خواستم شعري براي جنگ بگويم
ديدم نمي شود
ديگر قلم زبان دلم نيست گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم
شعري براي شهر خودم- دزفول -
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايي كلام مرا مي كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاي شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاي خاكي مردم
خردوخراب باشدو خون الود
بايد كه شعر خاكي و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
- هرچند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا وضعيت خطر گذرا نيست
اژير قرمز است كه مي نالد
تنها ميان ساكت شبها
بر خواب ناتمام جسدها
خفاشهاي وحشي دشمن
حتي ز نور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاي كور بپوشانيم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري است كه استاده است
در انتظار شب
ديگر ستار گان را
حتي
هيچ اعتماد نيست
شايد ستاره ها
شبگردهاي دشمن ما باشند
اينجا
حتي
از انفجار ماه تعجب نمي كنند
اينجا
تنها ستارگان
از برجهاي فاصله مي بينند
كه شب چقدر موقع منفوري است
اما اگر ستاره زبان مي داشت
چه شعرها كه از بد شب مي گفت
گويا تر از زبان من گنگ
اري
شب موقع بدي است
هر شب تمام ما
با چشمهاي زل زده مي بينيم
عفريت مرگ را
كابوس آشناي شب كودكان شهر
هر شب لباس واقعه مي پوشد
اينجا:
هر شام خا مشانه به خود گفتيم
شايد
اين شام،شام آخر ما باشد

اينجا
هر شام خامشانه به خود گفتيم
امشب
در خانه هاي خاكي خواب آلود
جيغ كدام مادر بيدار است
كه در گلو نيامده مي خشكد؟
اينجا
گاهي سر بريده ي مردي را
تنها
بايد ز بام دور بياريم
تا در ميان گور بخوابانيم
يا سنگ و خاك وآهن خونين را
وقتي به چنگ و ناخن خود مي كنيم
در زير خاك گل شده مي بينيم:
زن روي چرخ كوچك خياطي
خاموش مانده است
اينجا سپور هر صبح
خاكستر عزيز كسي را
همراه ميبرد
اينجا براي ماندن
حتي هوا كم است
اينجا خبر هميشه فراوان است
اخبار بارهاي گل و سنگ
بر قلبهاي كوچك
در گورهاي تنگ
اما
من از درون سينه خبر دارم
از خانه هاي خونين
از قصه ي عروسك خون آلود
از انفجار مغز سري كوچك
بر با لشيكه مملو روياهاست
- - روياي كودكانه ي شيرين
از آن شب سياه
آن شب كه در غبار
مردي به روي جوي خيابان خم بود
با چشمهاي سرخ و هراسان
دنبال دست ديگر خود مي گشت
باور كنيد
من با دو چشم مات خودم ديدم
كه كودكي ز ترس خطر تند مي دويد
اما سري نداشت
لختي دگر به روي زمين غلتيد
و ساعتي دگر
مري خميده پشت و شتابان
سر را به ترك بند دو چرخه
سوي مزار كودك خود مي برد
چيزي درون سينه ي او كم بود....
اما
اين شانه هاي گرد گرفته
چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه مي لرزند
اينان
هر چند
بشكسته زانوان و كمر هاشان
استاده اند فاتح و نستوده
- بي هيچ خان و مان
در گوششان كلام امام است
- فتواي استقامت و ايثار-
بر دوششان درفش قيام است

باري
اين حرفها داغ دلم را
ديوار هم توان شنيدن نداشته است
آيا تو را توان شنيدن هست؟
ديوار
ديوار سرد و سنگي سيار
آيا رواست مرده بماني
در بند انكه زنده بماني؟
نه
بايد گلوي مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانيم
تا بانگ رود رود نخشكيده است
بايد سلاح تيز تري برداشت
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست...

 

قیصر امین پور

[ پنجشنبه ششم آبان 1389 ] [ 12:20 ] [ حسن نيكزاد ]

 

[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 18:14 ] [ حسن نيكزاد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شناسنامه عملیات کربلای 5
رمز عملیات : یا زهرا (س)
هدف عملیات : تصرف شلمچه و پیشروی به سمت بصره
مدت عملیات : 12/02/1365 تا 19/10/1365 به مدت 45 روز


امکانات وب
لوگوي اوقات شرعي

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


آمار سایت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

.

.



دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

خدمات وبلاگ نويسان جوان منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

 خدمات وبلاگ نويسان جوان